سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
فرهنگی - مذهبی
عمل اندک همراه با دانش، بهتر از عمل بسیار همراه با نادانی است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
فرهنگی - مذهبی
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ

»» امام حسن(ع)
















بسم الله الرحمن الرحیم




























گویند که
 






معاویه در مجلسی به امام حسن(ع) گفت خداوند در قرآن فرمود: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ؛ هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی که واضح و آشکار است وجود دارد.» (انعام: 59) پس چرا دربار? ریش من و تو در قرآن چیزی نیست؟ [ریش معاویه کوسه و کم پشت؛ ولی محاسن مبارک امام انبوه و با طراوت بود] حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «وَ الْبَلَدُ الطّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الّذی خَبُثَ لایَخْرُجُ إِلاّ نَکِدًا؛ زمین پاکیزه، گیاهش به اذن پروردگارش خارج می شود؛ ولی زمینی که ناپاک باشد، از آن جز چیزی اندک و بی فایده خارج نمی شود.» (اعراف: 58) و معاویه از شنیدن آن، نزد مجلسیان سخت خجل شد 

تقدیم به امام حسن علیه السلام ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین















































نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( شنبه 1/11/90 :: ساعت 3:50 عصر )
»» قرآن ! من شرمنده توام

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است





و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن
هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه
اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که
این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و
برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای
فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد
کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب
گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و
نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،

======================
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه
مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "


چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .


قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .


یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش
کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا
در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟


قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌
آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند
.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”
احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …


قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،


‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان
که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش
نکنند .


خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .


آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان
به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است
که به صلیب جهالت کشیدیم.










نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( چهارشنبه 28/10/90 :: ساعت 12:56 عصر )
»» خورشید.......

برنیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( شنبه 3/10/90 :: ساعت 12:18 عصر )
»» صلی الله علیک یا اباعبدالله



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( دوشنبه 7/9/90 :: ساعت 3:14 عصر )
»» محرم

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود ، دلها همه آماده ی پرواز شود ، با بوی محرم الحرام تو حسین ، ایام عزا و غصه آغاز شود..!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( شنبه 5/9/90 :: ساعت 9:49 صبح )
»» روی عن علی(علیه‎السلام) قال: «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَ

تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر است. انسان در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، شغلی و رفاقتی ساخته می‎شود که همه اینها را بحث کردم و عرض کردم که فضای پنجمی حاکم بر این چهار محیط است؛ چه بسا که انسان در آن چهار محیط ساخته شود و این فضای پنجم نقش تخریبی بر او داشته باشد و بر عکس هم همین‎طور است. نسبت به فضای پنجم هم اشاره‎ای کردم که در جامعه دو گروه فضاساز هستند و نسبت به این فضاسازان بحثی مطرح است که من فعلاً وارد آن نمی‎شوم، اگر چه قبلاً به مناسبت، به آن اشاره کرده‎ام.

امّا آنچه که در بحث تربیت مورد نظر من است و در گذشته هم آن را تذکر دادم، این مسأله است که روش گرفتن از غیر، متوقّف بر قصد روش دهنده نیست؛ یعنی اگر من بخواهم چه از نظر گفتاری و چه از نظر رفتاری از دیگری روش بگیرم، متوقّف بر این نیست که او قصد کند و بخواهد به من روش دهد. چه او قصد کند و چه قصد نکند، من آن روش را می‎گیرم.
قصد روش دهنده در روش گرفتن مدخلیت ندارد، یعنی این‎طور نیست که اگر او قصد کند، روش گیرنده می‎تواند روش بگیرد و اگر او قصد نکند، دیگری نمی‎تواند از او روش بگیرد. این مطلب دقیقی است که قبلاً هم به آن اشاره کرده‎ام.

شرایط مربّیان

بحث من فقط متمرکز به یک گروه است و آنها کسانی هستند که قصد می‎کنند به دیگران روش بدهند. من می‎خواهم افرادی را مطرح کنم که از آنها به مربّیان تعبیر می‎کنند. مربّیان یعنی روش دهندگان و تربیت کنندگانی که می‎خواهند با قصد به دیگری روش دهند. در این رابطه مطالبی را در گذشته عرض کردم، ولی الآن می‎خواهم مستقلاً بحث کنم.

کسانی که می‎خواهند در جامعه و در هر محیطی به عنوان مربّی، آموزش دهنده و تربیت کننده باشند و می‎خواهند غیر را تربیت کنند، باید دارای شرایطی باشند. اوّلین شرط و اساسی‎ترین شرط نسبت به آنها این است که آنها باید خود ساخته باشند تا بتوانند دیگران را بسازند. ما در روایاتمان تحت عناوین مختلفی این معنا را داریم که انسان ابتدا باید خودش و بعد دیگران را تربیت کند، ان‎شاءالله روابطش را بعداً می‎گویم. کسی که خودش را نساخته و تربیت نکرده است، اگر بخواهد دیگری را تربیت کند، نه تنها فایده ندارد، بلکه گاهی اثر عکس هم دارد. من قبلاً به اینها اشاره کرده‎ام. کسی که خودش مؤدّب به آداب شرع و عقل نیست، نمی‎تواند دیگری را مؤدّب به آداب شرع و عقل کند.

مقدم داشتن تربیت خود بر دیگران

در روایتی از علی(علیه‎السلام) است که حضرت فرمود: «أفضل الأدب ما بدأت به نفسک»  با فضیلت‎ترین تربیت‎ها این است که از خودت شروع کنی. اوّل برو خودت را تربیت کن! اگر توانستی به سراغ دیگران برو! چون فضیلت این بیشتر است.
حضرت در جمله‎ای دیگر می‎فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَصَدَّى لِصَلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أَشَدُّ شَیْ‏ءٍ فَسَاداً»  در شگفتم از کسی که می‎خواهد زمام تربیت مردم را به دست گیرد و حال این که نفس خودش از نظر فساد و خرابی بدترین چیز است. اوّل برو خودت را آباد کن! نمی‎خواهد دیگری را آباد کنی!

باز در روایت دیگری از علی(علیه‎السلام) داریم که فرمود: «من ساس نفسه أدرک السیاسة»، کسی که خودش را ساخته است، می‎تواند جامعه را بسازد و زمام امور جامعه را به دست بگیرد. «من ساس نفسه أدرک السیاسة» سیاست تدبیر جامعه و سازندگی در سطح کلان است.
اینکه ما می‎گوییم «اوّل برو خودت را تربیت کن» در جمیع ابعاد وجودی به خصوص در بُعد نفسانی است، چون ما بُعد قلبی و بُعد عقلانی هم داریم. ان‎شاءالله بعداً وارد این مسائل می‎شویم. من الآن بحث را بر بُعد نفسانی، یعنی در رابطه با نفس که یک مجموعه از شهوت، غضب و وهم است، متمرکز می‎کنم. انسانی که می‎خواهد نسبت به غیر مربّی‎گری کند، باید ابتدا خودش را ساخته باشد تا بتواند مربّی دیگری شود. در هر محیطی که باشد، فرقی نمی‎کند.

تربیت، سرلوحه دعوت انبیای الهی

از استادم (رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) جملاتی را برایتان نقل می‎کنم. ایشان در رابطه با تأدیب نفس، در باب نفوس می‎فرماید: «آنچه که سرلوحه دعوت انبیای عظام است، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه و روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم انسان‎ها است». یعنی انبیاء مرزبندی‎های الهیه را برای إعمال غضب و شهوت، بیان می‎کنند و می‎گویند: «انسان‎ها باید بر طبق آن مرزبندی‎ها تربیت شوند».

بعد ایشان می‎فرماید که بعضی‎ها گمان کردند که دعوت نبی اکرم(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) دو جنبه دارد؛ دعوت به دنیا و دعوت به آخرت؛ دنیایی و اخروی به طور مطلق. به تعبیر ایشان چه بسا بعضی هم این را کمال نبوّت فرض کردند. می‎فرماید: «اینها اصلاً از دیانت بی‏خبر هستند، نمی‎فهمند دین یعنی چه»!

ببینید ایشان چقدر محکم می‎فرماید! بعد از این می‎فرماید: «دعوت به دنیا، از مقصد انبیا به کلی خارج است». جهت هم این است که حسّ شهوت و غضب و به تعبیر ایشان شیطان باطنی و ظاهری برای دعوت به دنیا کفایت می‎کند. آن کسی که دارد می‎رود، دیگر «هول دادن» ندارد. دعوت به دنیا، احتیاجی به قرآن و نبی ندارد؛ همان شهوت و غضب کافی است. پس انبیا برای چه آمدند؟ ایشان آمدند که مخلوقات را تربیت کنند.

کلام امیرالمؤمنین در مورد تربیت نفس

این مطالبی که ایشان گفتند، متّخذ از معارف ما است، حالا من روایتی را از علی(علیه السلام) مطرح می‎کنم؛ دارد که حضرت فرمود: «النَّفْسُ مَجْبُولَةٌ عَلَى سُوءِ الْأَدَبِ»، نفس از نظر درونی، به قول ما جبلّت و ساختارش بر سوء ادب و بی‎تربیتی استوار است. «وَ الْعَبْدُ مَأْمُورٌ بِمُلَازَمَةِ حُسْنِ الْأَدَبِ» و بنده هم از ناحیه خداوند مأمور است که نفس خود را خوب تربیت کند. «وَ النَّفْسُ تَجْرِی بِطَبْعِهَا فِی مَیْدَانِ الْمُخَالَفَةِ» شهوت، غضب و وهم می‎خواهند به طور گسترده عمل کنند، یعنی هم از فرمان الهی و هم از فرمان عبد سرپیچی کنند، «وَ الْعَبْدُ یَجْهَدُ بِرَدِّهَا عَنْ سُوءِ الْمُطَالَبَةِ»، درحالی که بنده مأمور است، نفسش را از خواسته‎های زشتی که دارد، باز دارد. «فَمَتَى أَطْلَقَ عِنَانَهَا فَهُوَ شَرِیکٌ فِی فَسَادِهَا»، پس هر کس که مهار شهوت و غضب و وهم را رها کند، در فساد آنها شریک است. «وَ مَنْ أَعَانَ نَفْسَهُ فِی هَوَى نَفْسِهِ فَقَدْ أَشْرَکَ نَفْسَهُ فِی قَتْلِ نَفْسِهِ»  و هر کس که به نفس، در خواسته‎هایش کمک کند و هر چه که شهوت، غضب و وهم او می‎خواهد، به آنها بدهد، در خودکشی‎اش شرکت کرده است، یعنی خود کشی کرده است.

استاد ما می‎فرماید: «نه تنها کار انبیاء دعوت به دنیا نیست، بلکه تمام تلاش آنها برای بازداشتن از دعوت نفس، یعنی بی‏بند و باری شهوت و غضب و شیطان باطنی است». تعبیر ایشان که یک تعبیر علمی است، این است: «مأموریت انبیا این است که تقیید اطلاق شهوت و غضب کنند و تحدید موارد منافع دنیایی کنند. این طور نیست که هر جا نفس خواست، سر کند و هر جا که نخواست رو برگرداند».

لذا علی(علیه السلام) در روایتی می‎فرماید: «ضبط النفس عند الرغب و الرهب من أفضل الأدب»  آنجایی که شهوتت راغب است و آنجایی که می‎خواهد از خوبی رو برگرداند، مهارش را در دستت بگیر! این عمل از بهترین تربیت‎ها است، حالا من بعداً اینها را توضیح می‎دهم. من خواستم محل و مصبّ بحثم را در آینده روشن کنم که بحثم راجع به مربّیان است.
گفتم اوّل خودت را در ربط با نفست بساز و بعد هم گفتم که نفس چه کار می‏کند.

آیةالله العظمی مجتبی تهرانی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( چهارشنبه 20/7/90 :: ساعت 8:45 صبح )
»» بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام ادامه

سفر به سوی خراسان: 


 مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام)فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.


 


حدیث سلسلة الذهب:


در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."


 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.


ولایت عهدی:


باری، چون حضرت رضا (علیه السلام)وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام)هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام)ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."


جنبه علمی امام:


مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:


 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام)فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام)نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.


 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام)بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»


اخلاق و منش امام:


خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.


 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام)در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)


 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)


 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام)همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)


 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام)به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)


 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."


 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)


 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.


 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام)می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)


 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام)به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»


مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:


امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."


امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."


امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."


امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."


امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."


شهادت امام:


 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام)به شهادت رسیدند.


تدفین امام:


به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام)فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( سه شنبه 12/7/90 :: ساعت 8:24 صبح )
»» بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام

مقدمه:


امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام)هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.


ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.


نام، لقب و کنیه امام:


نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام)امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."


یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.


پدر و مادر امام:


پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام)پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.


 


تولد امام:


حضرت رضا (علیه السلام)در یازدهم ذیقعدة الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)


 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)


زندگی امام در مدینه:


حضرت رضا (علیه السلام)تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.


 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."


امامت حضرت رضا (علیه السلام):


امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام)بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام)بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.


 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام)می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام)به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام)نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."


اوضاع سیاسی:


 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:


 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.


1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.


2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.


 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام)همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام)می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.


اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.


 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( سه شنبه 12/7/90 :: ساعت 8:22 صبح )
»» اگر خلاف اسلام دیدید، حکّام را متهم کنید نه احکام را!آخرین یاددا

بسمه‌الحکیم

لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط

انسان را به این جهان آورده‌اند برای رسیدن به «کمال انسانی»، و کمال انسان، با دو چیز برای انسان حاصل می‌شود: معرفت و عبادت (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ).

انسان، با شناخت خداوند متعال، و سپس عبادت و اطاعت از خدا و دین خدا، به کمال خود نزدیک می‌شود، و به آن می‌رسد. و چون انسان در این جهان باید به کمال خود برسد، باید نیازهای مادی او تأمین گردد، زیرا این جهان، جهان ماده و نیاز است. جهان مُلک و طبیعت، جهان نیاز است، جهان ماورای طبیعت و پس از این جهان، جهان بی‌نیازی و استغناست.

بنابراین مطلب روشن و معلوم، باید نیازهای انسان در این جهان تأمین شود تا بتواند به معرفت خدا و عبادت خدا بپردازد. و از این جهت گفته‌اند، فقر نزدیک به کفر است.

از سویی دیگر می‌نگریم که انسانها –همیشه و در همه‌جا- دو گروهند: محروم و برخوردار. انسانهایی بسیار در جامعه‌ها محرومند و انسانهایی دارا و غنی و برخوردار از نعمت‌ها و امکانات و قدرت و سیاست. و چون همة انسانها -بدون استثنا- باید در مسیر کمال قرار گیرند و به سوی کمال انسانی خویش حرکت کنند، تکلیف انسان محروم چیست؟ یعنی انسانی که به دلیل محرومیت و فقر و کمبود نمی‌تواند مسیر کمال را طی کند، یا چنانکه باید طی کند، تکلیفش چیست؟ و تکلیف دیگران، و حاکمان و عالمان و اغنیا و توانگران نسبت به او چیست؟

در اینجاست که می‌بینم خدای حکیم مهربان، پیامبران را فرستاده است برای اجرای عدالت و اقامة «قسط». آیة 25، از سورة مبارکة «حدید» که در آغاز آورده شد، قاطع‌ترین و قدیم‌ترین منشور دفاع از انسان محروم است، زیرا انسانهایی غنی و برخوردار، آنچه خواسته‌اند بدست آورده‌اند، آنان نه تنها نیازی به اجرای عدالت و اقامة قسط ندارند، بلکه اجرای عدالت و قسط به زیان آنان است. زیرا با اجرای عدالت و قسط، اموالی و امکاناتی را که از طبقات محروم جامعه (به نقل احادیث معتبر) گرفته و غصب کرده‌اند، از آنان پس گرفته می‌شود و به حقداران محروم از حقوق خویش داده می‌شود؛ زیرا در احادیث معتبر، از پیامبر اکرم «ص» و ائمة طاهرین «ع» رسیده است که روزی و هزینه و مایحتاج زندگی محرومان در اموال اغنیا و توانگران است، که به آنان نرسانده‌اند، و در نتیجة این ظلم و غصب، انسانهای بسیاری محروم گشته‌اند.

بنابراین، هر حرکت و اقدام اصلاحی (تا چه رسد به انقلاب و اقدام‌های انقلابی)، در گام نخستین باید مانع بزرگ رشد و کمال انسان (یعنی؛ فقر، محرومیت، کمبود و نیازمندی) را از سر راه انسان‌ها بردارد، بعد به کارهای دیگر بپردازد؛ زیرا هیچ کاری و اقدامی مقدمبر این اقدام نیست. و خدای متعال هم می‌فرماید، پیامبران را برای همین کار فرستادیم (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).

بدون اجرای عدالت و اقامة قسط در میان جامعه، و در سراسر جامعه (از وسط شهرها تا دورترین روستاها)، هر حرکتی و اقدامی و اصلاحاتی و انقلابی فاقد ارزش است، زیرا در جهت حرکت و تعالیم پیامبران و امامان «ع» قرار ندارد، و بطبع، مورد رضای خداوند متعال نیست.

علی «ع» می‌فرماید: «الذّلیلُ عِندی عَزیزٌ، حَتّی آخُذَ الحَقّ لَهُ، وَالقَویُّ عِندی ضَعیفٌ، حَتّی آخُذَ الحَقّ مِنه» (فیض‌الاسلام، خطبة 37)؛ یعنی، مردم ثروتمند را که با قدرت مال، بر شئون جامعه تسلط یافته‌اند، پایمال می‌کنم و حق انسان ضعیف‌شده و مستضعف و محروم را از حلقوم آنان بیرون کشم و به محرومان می‌رسانم.

و باید بدانیم که اجرای قسط و عدل، امری ساده و شوخی و شعاری و تبلیغاتی و شرکت سهامی نیست!! یا نباید از دین دم زد و سخن گفت، یا نباید دین را ضایع کرد، و نسل‌های جوان را از دین و توان دین بر اجرای عدالت و قسط، و سامان‌دهی به حیات و معیشت جامعه، ناامید ساخت، و به سوی بی‌اعتقادی سوق داد، ‌و در چنگال لامذهبانی که انواع شبهات اعتقادی را نشر می‌دهند، گرفتار ساخت.

حضرت امام جعفر صادق «ع» -مربی بزرگ فرد و جامعه در تاریخ- می‌فرماید: «اگر عدالت اجرا شود فقیری در میان مردم باقی نمی‌ماند» (اِنّ النّاسَ اِذا عُدِلَ بینَهم یَستغْنُون الحیاة، ج 6)

بنابراین، اگر ما شیعه هستیم، و راست می‌گوییم، و نمی‌خواهیم –به هر قیمت، اگرچه با تضییع دین خدا و محو احکام قرآن و تعالیم جعفری- قدرت داشته باشیم، باید بدانیم که با این سخن صریح امام صادق «ع» -که از امام موسی بن جعفر «ع» نیز رسیده است- اگر یک فقیر، حتی یک فقیر و کمبوددار در جامعه‌ای باشد، اگرچه در دورترین روستا، آن جامعه را نمی‌توان مطابق معیارهای اسلامی و جعفری ارزیابی کرد.

و از اینجاست که علی «ع» می‌فرماید، در کوفه‌ای که امروز من در آن حکومت اسلامی تشکیل داده‌ام، نه بیکاری پیدا می‌شود، نه بی‌خانه و سر بی‌پناهی، و نه فاقد رفاهی (الحیاة، ج 6). و علی «ع»، بعنوان یک حاکم اسلامی حکومت می‌کرد، نه امام معصوم «ع»؛ پس مغالطه نکنند و بگویند، او علی بود ... مالک اشتر که علی نبود؛ هر چه در «عهدنامة مالک اشتر» آمده است، ملاک حکومت اسلامی است (50 ماده، از عهدنامه استخراج شده و در کتاب «کلام جاودانه»، ص 169 تا 178 آمده است، ملاحظه شود). هر حکومتی و مدیریتی و اقتصادی و قضاوتی، از عهدنامه پایین‌تر بود، و هرگاه وضع معیشت مردم و حفظ کرامت انسان، به حد عهدنامه نرسید، آن حکومت و مدیریت و اقتصاد و ... به هیچ‌وجه قرآنی و اسلامی و علوی و جعفری نیست، و نمی‌تواند باشد.

اصولاً، اگر در هر جامعه عدالت اجرا شود، مردم از نظر فرهنگی رشد می‌کنند. و جامعه‌ای که دارای رشد باشد، مطالبات دارد؛ یعنی، به هر چگونگی از نظر مدیریت و قضاوت و اقتصاد رضایت نمی‌دهد، و هر بازاری، هرگونه نرخ‌گذاریی و هرگونه رفتار با انسان را نمی‌پذیرد ... ممکن است مردمان جامعه‌ای معتقد باشند، اما به حد لازم از آگاهی نرسیده باشند. ملاک جامعة آگاه، مطالبات آن جامعه است. علی «ع»، ‌در سخنان خود، که در «نهج‌البلاغه» و روایات دیگر آمده است، جامعه را به اظهار شخصیت‌ در برابر قدرت تشجیع می‌کند، و کرامت انسانی را گوشزد می‌فرماید.

و در مختصرترین و کوتاهترین کلام، حکومت اسلامی، «نظام عامل بالعدل است، و جامعة اسلامی، «جامعـ‹ قائم بالقسط» ... ولاغیر ولاغیر ...

جوانان عزیز در این نسل و نسل‌های آینده، باید با ملاک‌های اسلامی آشنا باشند، و همان‌ها را اساس قرار دهند ... و اگر چیزی برخلاف آن ملاک‌ها دیدند، «حکام» را متهم کنند نه «احکام» را، که احکام دین، کاملترین احکام و قوانین است برای سعادت افراد و جامعه ... و همیشه بدانند که اشخاص، غیر از دین‌اند، و دین غیر از اشخاص است. در این روزگار، که استعمار مسیحی و استکبار جهانی، همه‌گونه مبارزه علیه دین براه انداخته است، و ایادی داخلی استعمار –که ممکن است برخی ظاهرالصلاح و خوشنام هم باشند- این جنگ و شبهه‌افکنی را دامن می‌زنند ... باید دانست که آخرالزمان است، و عمل به دین – بخصوص در سطح حاکمیت و قدرت- بسیار مشکل است، و با اینهمه، حفظ دین و اعتقادات، وظیفه است، تا سعادت ابدی و آرامش اخروی انسان فدا نشود، باید خیلی مراقب و مواظب بود ... هر چه چیزی نفیس‌تر و پربهاتر باشد، حفظ آن لازم‌تر و مشکل‌تر است ...

وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِیّ الْعَظِیمِ

و السّلام علی مَن یَخدِمُ الحقَّ لذاتِ

الحق، و یدعو الی اِقامـة القسط و العدل

------

منبع: ماهنامه? «خیمه»



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( دوشنبه 14/6/90 :: ساعت 2:57 عصر )
»» 300 آیه قرآن در منزلت حضرت علی(ع) نازل شده است

حجت‌الاسلام والمسلمین سید داود افضلی، مدرس حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس درباره شرایط تحقق عدالت در نظر امیرالمؤمنین و چرایی عدم تحقق کامل آن در دوره حکومت ایشان اظهار داشت: در این که امام انسانی کامل است شکی نیست اما مردم زمان نیز باید قابلیت داشته باشند.
این پژوهشگر نهج‌البلاغه با بیان اینکه قابلیت رهبر جامعه اصالت ندارد بلکه خواست مردم از اصالت برخوردار است، گفت: پروردگار به حضرت رسول می‌فرماید: تو به قلب مردم هیچ تسلطی نداری! و بعد می‌فرماید نه تو به دین آنان می‌گروی نه آنان به دین شما.
وی ادامه داد: گسترش عدالت به عملکرد انبیا امامان و اهل بیت(ع) ارتباط ندارد. جامعه یکدست و یک صدا امکان‌پذیر نیست هیچ کسی قادر نیست افکار همه را به صورت یکسان در بیاورد.
افضلی ادامه دارد: در جامعه یکدست کلمه مجاهد معنی خود را از دست می‌دهد. انسان زمانی بالندگی می‌رسد که در مقابل تغییر قرار بگیرد و هر تغییر مقاومت تولید می‌کند. بنابراین هر زمان انبیا آمدند تا مردم را به خدا دعوت کنند سعی در ایجاد تغییر داشتند و این تغییر منجر به مقاومت شده است.
وی ادامه داد: این مقاومت در دوره‌های مختلف متفاوت بوده است و پیامبرانی بودند که سالیان سال تبلیغ کرده بودند و جز تعداد اندکی، کسی ایمان نیاورد.
افضلی با بیان اینکه مقاومت مردم به معنای عدم قابلیت انبیاء نیست، گفت: چنین تفکری که پیامبران متصل به وحی هستند؛ علم مطلق و متصل به علم الهی را در اختیار دارند. پس قادرند آنچه که جزء آرمان انبیا است به منصه ظهور و اجرا برساند در نوع خودش آرمانی اندیشیدن است.
این استاد حوزه ادامه داد: همه انبیاء بشر بودند و افتخار بشر این است که راهنمای بشر، مانند اوست. قرآن نیز تاکید می‌کند که تمام هادیان بشری از شما، با شما هستند و از جنس ملک یا جن نیستند، انسان با مشاهده پیامبر مباهات می‌کند. که پیامبری که به رشد و کمال رسیده است از جنس خودش است و این امر عاملی می‌شود که انسان رو به سمت تعالی حرکت کند.

* حضرت میفرماید: من از دنیای شما به دو قرص نان و جامه بسنده کردم

افضلی افزود: حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: من از دنیای شما به دو قرص نان و دو جامه بسنده کردم اما شما قادر به چنین کاری نیستند و شما می‌توانید مرا با رعایت اخلاق کمک کنید. اینکه چرا جامعه عادلانه مد نظر امام محقق نشد این است که مردم یا عالمانه یا جاهلانه و یا غافلانه حضرت را کمک نکردند.
وی با بیان اینکه رحمانیت خدا واسعه است، گفت: خداوند فقط نسبت به بندگان مؤمنش رحیم است. نگاه امیرالمومنین عدالت‌محور است، جنبه عدالتش در نامه معروف به مالک اشتر کاملا مشهود است در آن نامه به مالک توصیه می‌کند هر از گاهی محافظینت را دور کن تا مردم بدون لکنت از تو انتقاد کنند.
افضلی ادامه داد: حضرت امیر در آن نامه مردم را به دو دسته تقسیم کرد: یا مردمی که در دین یا در نوع مانند تو هستند؛ نگاه امیر به افراد نگاه عادلانه‌ای است و کار به اندیشه افراد ندارد. می‌فرماید: اگر مردم همفکر تو نیستند هم نوع تو هستند. بنابر این حق نداری آنان را از خود دورکنی.

*عدالت به معنای اجرای موازین در حد کمال است

مدرس حوزه و دانشگاه نهج‌البلاغه افزود: عدالت به معنای اجرای موازین در حد کمال و بالندگی است. مردم باید هم خواهان اجرای عدالت باشند و شرایط تحقق عدالت را برخوردار باشند.
وی گفت: اگر مردم خواستار تحقق عدالت در جنبه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و ... نباشند، عدالت تحقق پیدا نخواهد کرد و  راه به جایی نخواهد برد. همانطوری که در انقلاب اسلامی شاهد بودیم تا مردم نخواستند حرکت فریاد و جوششی انجام نشد و حرکات قبل از انقلاب بسیار کوچک و زیر زمینی بود تا اینکه انقلاب با مشارکت همه مردم به ثمر رسید.
افضلی ادامه داد: یکی از شاگردان امام صادق(ع) از امام می‌پرسد چرا قیام نمی‌کنید؟ حضرت امام صادق جواب داد اگر به اندازه رمه مقابل یار داشتم قیام می‌کردم. آن شاگرد تعداد گله را شمرد که ناچیز بود و با تعجب از امام پرسید آیا به درستی به این تعداد یار ندارید و امام تایید کرد.
وی گفت: ممکن است که از نظر عدد افراد بسیاری تشریک مساعی داشته باشند اما از نظر فکر، همه هم‌ رای نیستند زمانی کار به نتیجه می‌رسد که هم‌اندیشی لازم وجود داشته باشد.
افضلی افزود: حضرت رسول در اموری که به مردم ارتباط مستقیم دارد با آنها مشورت و هم اندیشی می‌کند و این امر موجب ترقی و رشد می‌شود اگر پیامبر به تنهایی استراتژی تعیین می‌کرد و مردم همراهی نمی‌کردند بالطبع توفیقاتی هم حاصل نمی‌شد اگر چه اراده او به اراده پروردگار متصل است.

* امیرالمومنین 33 سال شاگرد خاص نبی خاتم بود

وی در پاسخ به این پرسش که عدالت از نظر حضرت امیر چه ویژگی دارد و ضرورت تحقق این عدالت چیست؟ گفت: امیرالمومنین 33 سال شاگرد خاص نبی خاتم بود. بنابراین هیچ سیاستی خارج از سیاست پیامبر به خرج نداده است. عینیت سیاست پیامبر را در سیاست حضرت امیر می‌بیند.
افضلی ادامه داد: حضرت امیر آن‌قدر در رسیدگی به امور مردم تلاش کرد که به قول حضرت، آب نوشیدنی و امکان آموختن سواد برای همه مردم فراهم کرد و این اقدامات را با توجه به سیستم مالیات و هزینه برای مردم صورت داد.
وی گفت: عدالت جز شخصیت حضرت امیر بوده است حضرت با مجموعه‌ای از علم نبوی آشنا شد و می‌فرمود: «فقط پیامبر نیستم» حضرت امیر در 10 سالگی به‌درجه‌ای رسیده است که می‌فرماید: در این سال نور رسالت را می‌دیدم و احدی در طول تاریخ چنین ادعای نکرده و پیامبر نیز نفی نمی‌کند؛ بلکه تصدیق نیز می‌کند. در 10 سالگی نمونه کوچکی از علم نبوت را در خودش جمع کرده است چنانکه در چهل‌سالگی غوغای عدالت است.
وی ادامه داد: در توصیف حضرت امیر می‌گویند: «علیٌ عدلٌ» نمی‌گویند: «علیٌ عادلٌ» یعنی؛ علی(ع) به قدری عدالت ورزیده است که عین عدل شده است.
این مدرس حوزه و دانشگاه نهج‌البلاغه گفت: تنها شیعیان معترف به این امر نیستند، بلکه اشخاص غیرمسلمان مانند «جرج جرادق» مسیحی معترف است و در بزرگداشت حضرت می‌گوید: «علی صدای عدالت است» که قطعا با مطالعه به این نتیجه رسیده است.
افضلی ادامه داد: حضرت حتی باغی که حضرت رسول به او بخشیده بودند می‌فروشد و به مردم هبه می‌کند این در حالی است که حضرت زهرا(س) در منزل منتظر است چند روزی در خانه آن حضرت، حتی نمک برای چشیدن پیدا نمی‌شد.

* نتیجه نگرش مثبت حضرت امیر (ع) به جامعه عدالت و بخشش است

این مدرس حوزه و دانشگاه نهج‌البلاغه گفت: عدالت و بخشش حضرت امیر نتیجه نگرش مثبت حضرت امیر به جامعه بشری است و در حکومت اسلامی حضرت، اقلیت‌های دینی مانند نصرانی، یهودی و زرتشتی وجود داشت. حضرت به همه ادیان نگاه واحدی دارد در این که او توفیق عدالت را کسب کرده بود، تردیدی نیست. اما تا مرحله تحقق کامل عدالت باید عوامل دیگری مشارکت می‌کردند که نکردند.
افضلی در پاسخ به این پرسش که حکومت حضرت امیر از لحاظ توجه به حقوق مردم در نوع خود بی نظیر است و به نوعی در آن عصر یگانه بود دلیل این پیشروی چیست؛ گفت: حضرت یک جمله مشهور دارد مبنی بر اینکه« آنچه بر خود نمی‌پسندی برای دیگران نپسند» این کوتاهترین جنبه توجه به حقوق بشر است مسلمان و غیر مسلمان را شامل می‌شود. جنبه اختصاصی آن عهد نامه مالک اشتر است که به همه مسائل ریز و درشت اشاره دارد؛ البته ما در سایر ائمه(ع) نیز چنین توجهی را داریم رساله صحیفه امام سجاد(ع) سرشار از نگاه ریز بینانه و بصیر امام، در تمام زمینه حقوق انسانی حتی حیوانان است. حقوق همه افراد از جمله پدر و مادر، استاد، علم، متعلم را مشخص می‌کند. بنابراین می‌توان مدعی شد تمامی انبیاء و امامان اشتراک لفظی و معنوی در تعریف حقوق بشر داشتند.
وی ادامه داد: ممکن است لفظ حقوق بشر جز ابتدایی‌ترین اقدامات انبیاء و اولیاء بوده است به دلیل آنکه انبیا و خودشان را مخلوق خدا می‌دانستند.
مدرس حوزه دانشگاه در نهج‌البلاغه ادامه داد: امیرالمومنین برای اینکه خود را از سطح جامعه بالاتر نبیند برای پرهیز از غرور می‌فرماید: من مسئول هستم که در پوشش و خوراک، مسکن با پایین‌ترین سطح افراد اجتماع خود را تطبیق بدهم کمترین برکت این نوع نگاه این است که انسان را شاکر‌ زیست می‌کند و حضرت علی «عبد ‌شکور» بود.
وی ادامه داد: حضرت امیر وقتی در حال پیش‌بینی بود، فردی می‌شنود متحیر می‌شود و عرض می‌کند شما مگر پیامبر هستید؟ حضرت می‌فرماید: وای بر تو من بنده‌ای از بندگان محمد(ص) هستم. حضرت نگاه و دیدگاهش را نسبت به افراد جامعه مطابق آموزه‌های الهی کرده است و برای هر موجود ارزش و اعتبار قائل است و تعدی نمی‌کند و حتی دیگران را از تعدی باز می‌دارد.

*حضرت امیر (ع) صمیمانه منحصر به فرد بودن آفرینش انسان را درک کرد

افضلی با بیان اینکه هر انسان نسخه واحدی از آفرینش خداوند است و به هیچ عنوان قابل چاپ مجدد نیست، افزود: حضرت امیر صمیمانه این مطلب را درک کرد و وقتی با قنبر (غلام حضرت) برای خرید به بازار می‌رود که لباس بخرد لباس شاد و مفرح برای قنبر غلامش می‌خرد و لباس معمولی برای خود می‌خرد و می‌فرماید: «من فقط می‌خواهم لباسی بپوشم که عیب ظاهری بر من بپوشاند».
وی ادامه داد: اگر امروز کسی به خانه حضرت امیر برود و آن خانه را مشاهده کند، بهت‌زده می‌شود. شما می‌بیند بعد از فوت حضرت امام «فیدل کاسترو» رهبر کمونیست کوبا از بیت حضرت امام(ره) بازدید می‌کند نمی‌تواند از سادگی خانه حضرت امام تحت تاثیر قرار می‌گیرد و به مدت 20 دقیقه اشک می‌ریزد و جمله‌ای در وصف حضرت امام می‌گوید: ـ که تیتر خبرگزاری‌ها می‌شود ـ «دنیا دیگر رهبری به چشم نخواهد دید» و «مردان بزرگ در مسکن‌های کوچک زندگی می‌کنند».
وی ادامه داد: امیر در نامه 45 نهج‌البلاغه اعتراف صریح دارد و به پسر عثمان می‌نویسد فکر نکن که من نمی‌توانم غذای اشرافی مانند عسل مصفا و جوانه گندم بخورم و لیکن می‌ترسم هوای نفس بر من غلبه کند آیا فقط به این قانع باشم که مردم به من امیر المومنین بگویند اما در سختی و گرفتاری دنیوی آنان را رها کنم.
افضلی ادامه داد:‌ مطابق شمارش برخی از مفسران قرآن بیش از 300 آیه در منقبت امیرالمومنین نازل شده است.
وی ادامه داد: روزی حضرت رسول(ص) با اصاحبش در مسجد نشسته بودند و مشغول دعا و مناجات بودند فرد سائلی آمد گفت من سائل و غریب هستم و جوانمردی نیست مرا کمک کند پیامبر بلند شد و فرمود: در عالم هستی فقط چهار غریب داریم؛ نخست مسجدی ویرانی که همسایه و اهلش در آن نماز به پای ندارند. دوم عالم و دانشمندی که اطرافیانش از آن بهره‌ای نبرند.
این مدرس حوزه و دانشگاه ادامه داد: سوم قرآنی که روی آنرا غبار گرفته باشد و کسی آن را قرائت نکند و چهارم مسلمانی که در چنگال کفار اسیر شده باشد. شما غریب نیستید برای اینکه شامل هیچ یک از این ویژگی‌ها نیستی و یکی از ما یاریت می‌کند حضرت امیر قبول کرد که مرد را کمک کند.
مدرس حوزه و دانشگاه در نهج‌البلاغه گفت: حضرت امیر مهمان را به خانه هدایت کرد حضرت زهرا (ص) به حضرت امیر (ع)‌ فرمود: یک وعده غذا در خانه دارم بچه‌ها گرسنه هستند و من و شما روزه هستیم حضرت امیر (ع) خطاب به حضرت زهرا (ص) فرمود: بچه‌ها را بخوان تا گرسنگی را تحمل کنند و غذا را برای مهمان بیاور و نزدیک غروب است و برای اینکه مهمان متوجه نشود یک وعده غذا در خانه است چراغ را به بهانه تمیز کردن دیرتر به اتاق بیاور.
وی ادامه داد: حضرت سفره را نزد مهمان می‌اندازد طرف آبی آورد دست مهمان را می‌شوید ـ بدون اینکه مهمان بداند میزبان چه شأنی و اهمیتی در جامعه اسلامی دارد ‌ـ‌ غذا بر سر سفره می‌آورد در تاریکی وانمود می‌کند که در حال غذا خوردن است تا مهمان نیز از غذا بخورد بعد از اینکه حضرت امیر حس می‌کند مهمان سیر شدند چراغ را می‌آورد با تعجب می‌بیند غذا دست نخورده است.
افضلی ادامه داد: حضرت با دیدن غذای دست نخورده ناراحت می‌شود از مهمان علت اینکه غذا دست نخورده است را می‌پرسد مهمان با تعجب می‌گوید: غذا خوردم و سیر هم شدم آیا آثار غذا خوردن را در دست‌هایم نمی‌بینی زمانی پروردگار عظمت این بخشش را مشاهده می‌کند غذا از آسمان می‌فرستد و بعد از آن غذا، بچه‌ها حضرت امیر و زهرا (س) از غذا میل می‌کنند بدون آنکه تمام شود و از آن غذا به همسایه‌ها هم می‌دهند.
وی گفت: صبح که حضرت امیر خدمت حضرت رسول می‌رسد حضرت ماجرا را می‌داند و خدمت امیر می‌فرمای. حضرت با تعجب می‌پرسد کسی از خانواده‌ام نزد شما آمد و ماجرا را برای شما بازگو کرد حضرت رسول می‌فرماید: جبرئیل بر من نازل شد و آیه 9 سوره «حشر» را نازل کرد کسانی که ایثار و از خود گذشتگی می‌کنند در حالی که خود به نیاز دارند. اگر این نگاه بشردوستانه نیست پس چیست؟!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( شنبه 12/6/90 :: ساعت 2:25 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

امام حسن(ع)
قرآن ! من شرمنده توام
خورشید.......
صلی الله علیک یا اباعبدالله
محرم
روی عن علی(علیه‎السلام) قال: «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَ
بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام ادامه
بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام
اگر خلاف اسلام دیدید، حکّام را متهم کنید نه احکام را!آخرین یاددا
300 آیه قرآن در منزلت حضرت علی(ع) نازل شده است
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 10
>> بازدید دیروز: 118
>> مجموع بازدیدها: 90518
» درباره من

فرهنگی - مذهبی
سید داود افضلی[120]
طلبه ای هستم م...............................ت

» آرشیو مطالب
3. غلو یکشنبه 15/5/1385 پیام [13]
1. اختلاف روش ائمه علیهم السلام یکشنبه 15/5/1385 پیام4 4 موضوع [2]
4. هدیه از سایت امام علی علیه السلام سه‏شنبه [14]
5. محتشم کاشانی سه‏شنبه 3/5/1385 پیام0 [7]
6. جایگاه علی علیه السلام درهستی سه‏شنبه 3/5/1385 پیام0 موضوع
7. آداب بدست آوردن حضور قلب در نماز دوشنبه 2/5/1385 پیام [2]
. آیت‌الله فاضل: مسلمانان به هر ط ... دوشنبه 2/5/1385 پیام [3]
شرمگین آن بیشرفها [2]
3 . ازدواج دو همخون [5]
جایگاه علی علیه السلام درهستی [2]
تابستان 1387
بهار 1387 [5]
زمستان 1386 [2]
پاییز 1386 [2]
تابستان 1386 [3]
بهار 1386
خرداد 88 [11]
مرداد 87
تیر 88 [2]
تابستان89 [5]
شهریور 89 [5]
مرداد 89 [2]
دی 88 [2]
مهر 89 [3]
خرداد 90 [3]
تیر 90 [3]
مرداد 90 [4]
شهریور 90 [4]

» لینک دوستان
دکتر علی حاجی ستوده
سیب سرخ
خاطرات دکتر بالتازار
صل الله علی الباکین علی الحسین
.: شهر عشق :.
*غدیر چشمه هیشه جاری*
گروه اینترنتی جرقه داتکو
رازهای موفقیت زندگی
یادداشتهای روزانه رضا سروری
دهاتی
صراط مبین
سکوت پرسروصدا
رویای زیبا ...
شهید شلمچه
نبض شاه تور
لحظه های آبی
آرش...پسر ایده آل من
**قافله نت**
نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا )
منطقه آزاد
دوباره هوای عشق تو زد به سرم
حسین طرفه
آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام
آیت الله میرزا جواد تبریزی
آیت الله صافی گلپایگانی
آیت الله سید محمد شاهرودی
آیت الله موسوی اردبیلی
آیت الله مکارم شیرازی
آیت الله فاضل لنکرانی
آیت الله نوری همدانی
آیت الله جوادی آملی
آیت الله سیستانی
دفترآ یت الله خامنه ای
متقین
شیخ محسن قرائتی
دریافت کتب رایگان
آیت الله جناتی
علوم قرآنی
بانو مجتهده صفاتی
آیت‌الله حاج سید محمدحسین حسینی‌طه
آثار استاد شهید مرتضی مطهری
دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
آیت الله شیرازی
تبیان
آیت الله مبشر کاشانی
آیت الله هادوی
آیت‌الله صانعی
آیة الله میرزا محمد حسن احمدى فقیه
آیت الله سیدمحمد صادق روحانى
آیت الله ا سید محمد تقى مدرسى
آیت الله میرزا جواد غروی علیاری
نسیم مطهر
حوزه علمیه قم
پایگاه اطلاع رسانی رسا
بزرگان شیعه
استاد حسین انصاریان
علامه حسن زاده آملی
آیت الله امینی
آیت الله مظاهری اصفهانی
آیت الله گرامی قمی
آیت الله صادقی تهرانی
استاد مصباح یزدی
رساله توضیح المسایل جامع
ترجمه تحریرالوسیله
تاریخ فقه شیعه
خودم درجایی دیگر
آیت الله وحیدخراسانی
آیت الله بهجت
آیت الله بهجت
خبرگذاری اهل بیت
خبرگذاری قرآنی
قایم مقامی
کتاب نیوز
دفاع مقدس
شبکه امام رضا(علیه السلام)
آستان قدس رضوی
پایگاه اطلاع رسانی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)
دفترچه یادداشت
زندگی

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان














» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب